خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و محدودیتهای خود سخن میگوید و بیان میکند که اسیر وفا و هوای نفس خویش است. او از ناتوانی در رهایی از بندهای درونی خود شکایت دارد و امیدش تنها به دعای خودش است. همچنین، او احساس میکند که قدرش در جهان ناشناخته است و ارزش وجودش تنها به نوای درونیاش وابسته است.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و درونگرایانه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، مفاهیمی مانند اسارت در بند نفس و ناامیدی از جهان نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۱۵ - به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم ۱
ره گریز نبسته است هیچ کس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم ۲
چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم ۳
سفینه در عرق شرم من توان انداخت
ز بس که منفعل از کردههای خویشتنم ۴
ز دستگیری مردم بریدهام پیوند
امیدوار به دست دعای خویشتنم ۵
ز بند خصم به تدبیر میتوان جستن
مرا چه چاره، که زنجیر پای خویشتنم ۶
به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم ۷
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم ۱
ره گریز نبسته است هیچ کس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم ۲
چرا ز غیر شکایت کنم، که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم ۳
سفینه در عرق شرم من توان انداخت
ز بس که منفعل از کردههای خویشتنم ۴
ز دستگیری مردم بریدهام پیوند
امیدوار به دست دعای خویشتنم ۵
ز بند خصم به تدبیر میتوان جستن
مرا چه چاره، که زنجیر پای خویشتنم ۶
به اعتبار جهان نیست قدر من صائب
عزیز مصر وجود از نوای خویشتنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۴ - سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۶ - میکنم دل خرج، تا سیمین بری پیدا کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.