شاعر در این شعر از جایگاه والای خود سخن میگوید و تأکید میکند که حتی اگر مورد بیتوجهی قرار گیرد، همچون خورشید تابان است. او از تأثیر نالهها و آواز خود بر جهان و آسمان میگوید و خود را همچون حبابی در دریای پرآشوب زندگی میداند که در هر لحظه ممکن است نابود شود. شاعر از بیقراری و سردرگمی خود سخن میگوید و بیان میکند که به دنبال مقام و عزت نیست، بلکه مانند سایهٔ بال هما (نماد خوشبختی) در هر جا حاضر است. در پایان، او از تلاش برای کسب روزی سخن میگوید و اشاره میکند که ثروتی ندارد تا مانند گل بر زمین بریزد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۳ - نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم
همان خورشید تابانم اگر در زیر پا افتم ۱
به ذوق نالهٔ من آسمان مستانه میرقصد
جهان ماتم سرا گردد اگر من از نوا افتم ۲
درین دریای پرآشوب پنداری حبابم من
که در هر گردش چشمی به گرداب فنا افتم ۳
خبر از خود ندارم چون سپند از بیقراریها
نمیدانم کجا خیزم، نمیدانم کجا افتم ۴
تلاش مسند عزت ندارم چون گرانجانان
عزیزم، هر کجا چون سایهٔ بال هما افتم ۵
پی تحصیل روزی دست و پایی میزنم صائب
نمیروید زر از جیبم که چون گل بر قفا افتم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.