این شعر به جستجوی بیپایان انسان برای یافتن آرامش و معنا در زندگی میپردازد. شاعر از گردش به دور کعبه و بتخانه سخن میگوید، اما در نهایت به این نتیجه میرسد که راه حقیقی در درون خود انسان است. او از دردها، شکستها و ملامتهای زندگی میگوید، اما تأکید میکند که عشق و امید همیشه وجود دارد. شعر با تصاویر نمادین مانند ساحل، دریا، سنگ و میخانه، احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۹۵ - تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل؟
تا کی به سینه سنگ زنم ز آرزوی دل؟
افتد ز طوف کعبه و بتخانه در بدر
سرگشتهای که راه نیابد به کوی دل
ساحل ز جوش سینهٔ دریاست بی خبر
با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل
در هر شکست، فتح دگر هست عشق را
پر میشود ز سنگ ملامت سبوی دل
طفل بهانهجو جگر دایه میخورد
بیچاره آن کسی که شود چارهجوی دل
میخانه است کاسهٔ سر فیل مست را
صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.