خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از غم و اندوه خود میگوید و از معشوق میخواهد که با توجه و پرسش، دلش را شاد کند. او اشاره میکند که بدون معشوق، حالش بسیار بد است.
محتوا از احساسات عمیق و عاشقانه سخن میگوید که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، ممکن است نیاز به بلوغ عاطفی برای درک کامل مفهوم متن وجود داشته باشد.
رباعی ۱۸ - در دام غمت دلم زبون افتاده است
در دام غمت دلم زبون افتاده است
دریاب، که خسته بیسکون افتاده است ۱
شاید که بپرسی و دلم شاد کنی
چون میدانی که بی تو چون افتاده است؟ ۲
دریاب، که خسته بیسکون افتاده است ۱
شاید که بپرسی و دلم شاد کنی
چون میدانی که بی تو چون افتاده است؟ ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۷ - آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
گوهر بعدی:رباعی ۱۹ - هرگز بت من روی به کس ننموده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.