خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و انتظار کشیدن برای معشوق سخن می‌گوید. او از تنهایی و دلتنگی خود می‌نالد و از معشوق می‌خواهد که به وعده‌های خود عمل کند و به دیدارش بیاید. شاعر تمام جهان را در وجود معشوق می‌بیند و هیچ کس جز او در دل و نظرش جای ندارد.

متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۸۸ - بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟ ۱

نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی ۲

گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا می‌نایی؟ ۳

بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی ۴

همه عالم به تو می‌بینم و این نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی ۵

پیش ازین گر دگری در دل من می‌گنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی ۶

جز تو اندر نظرم هیچ کسی می‌ناید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی ۷

گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۷ - ای ربوده دلم به رعنایی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۹ - بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.