شاعر در این شعر از دلبری شکایت میکند که ناگهان از او روی گردانده و به دشمنانش پیوسته است. او از عشق و فداکاریهای خود میگوید و از رفتار بیوفایانه معشوق گله میکند. شاعر میپرسد چرا معشوق به کام دشمنانش رفتار کرده و پرده صبرش را دریده است. او همچنین از غم و رنجی که متحمل شده سخن میگوید و در پایان از معشوق میخواهد که او را رها نکند، چرا که معشوق به خوبی میداند که شاعر همچون بندهای وفادار است.
محتوا شامل موضوعات عاشقانه پیچیده، احساسات عمیق و شکایت از بیوفایی است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۴ - چه کردم؟ دلبرا، از من چه دیدی؟
که کلی از من مسکین رمیدی ۱
چه افتادت که از من سیر گشتی؟
چرا یک بارگی از من بریدی؟ ۲
من از عشقت گریبان چاک کردم
تو خوش خوش دامن از من در کشیدی ۳
نگویی تا چه بد کرد بجایت؟
که روی نیکو از من در کشیدی ۴
بسی گفتم که: مشنو گفت دشمن
علی رغم من مسکین شنیدی ۵
اگر کام تو دشمن کامیم بود
به کام خویشتن، باری، رسیدی ۶
چرا کردی به کام دشمنانم؟
نگویی تا: درین معنی چه دیدی؟ ۷
به تیر غمزه جان و دل چه دوزی؟
که از رخ پردهٔ صبرم دریدی ۸
نچیده یک گل از بستان شادی
ز غم صد خار در جانم خلیدی ۹
مکن آزاد مفروشم، اگر چه
به خوبی صد چو من بنده خریدی ۱۰
گزیدی هر کسی را بهر کاری
عراقی را ز بهر غم گزیدی ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.