خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و آرزوی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او از بیماری و ضعف دل خود به دلیل دوری از معشوق مینالد و از معشوق میخواهد که با نشان دادن رخسارش، جان او را نجات دهد. شاعر همچنین از تلاشهای بیثمر خود در جستجوی معشوق و امید به لطف و کمک او میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۲۸ - ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو ۱
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟ ۲
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو ۳
حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟
گر یافتی نسیم گلستان کوی تو ۴
در راه جست و جوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد سوی تو ۵
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو ۶
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو ۱
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟ ۲
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو ۳
حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟
گر یافتی نسیم گلستان کوی تو ۴
در راه جست و جوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد سوی تو ۵
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۷ - ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
گوهر بعدی:غزل ۲۲۹ - ای همه میل دل من سوی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.