خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از یار خود میخواهد که به او کمک کند، رنجهایش را بپذیرد و با مهربانی با او رفتار نماید. او اعتراف میکند که اشتباهاتی داشته اما امیدوار است یارش با بزرگواری از خطاهایش بگذرد. همچنین از دل و بخت خود میخواهد که در این راه یاریش کنند.
این شعر دارای مفاهیم عاطفی عمیق و درخواستهای احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارههای شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۲۰ - ای یار، بیا و یاریی کن
ای یار، بیا و یاریی کن
رنجه شو و غمگساریی کن ۱
آخر سگک در تو بودم
یادم کن و حقگزاریی کن ۲
ای نیک، ز من همه بد آمد
نیکی کن و بردباریی کن ۳
بر عاشق خود مگیر خرده
ای دوست بزرگواریی کن ۴
ای دل، چو تو را فتاد این کار
رو بر در یار زاریی کن ۵
ای بخت، بموی بر عراقی
وی دیده، تو نیز یاریی کن ۶
رنجه شو و غمگساریی کن ۱
آخر سگک در تو بودم
یادم کن و حقگزاریی کن ۲
ای نیک، ز من همه بد آمد
نیکی کن و بردباریی کن ۳
بر عاشق خود مگیر خرده
ای دوست بزرگواریی کن ۴
ای دل، چو تو را فتاد این کار
رو بر در یار زاریی کن ۵
ای بخت، بموی بر عراقی
وی دیده، تو نیز یاریی کن ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۹ - بیرخت جانا، دلم غمگین مکن
گوهر بعدی:غزل ۲۲۱ - ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.