خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر خود را فردی رند و بینوا معرفی میکند که از قید زهد و ریا رها شده و به میو میخانه گرایش دارد. او از جدایی از یار و بیداد زمانه شکایت کرده و خود را در بیابان حیرت و تنهایی میبیند. در نهایت، به درگاه خدا پناه میبرد و امیدوار است که از این وضعیت نجات یابد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، اشاره به میو میخانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۱۸۷ - من آن قلاش و رند بینوایم
من آن قلاش و رند بینوایم
که در رندی مغان را پیشوایم ۱
گدای درد نوش می پرستم
حریف پاکباز کم دغایم ۲
ز بند زهد و قرابی برستم
نه مرد زرق و سالوس و ریایم ۳
ردا و طیلسان یکسو نهادم
همه زنار شد بند قبایم ۴
مگر خاکم ز میخانه سرشتند
که هر دم سوی میخانه گرایم؟ ۵
کجایی، ساقیا، جامی به من ده
که یک دم با حریفان خوش برآیم ۶
مرا برهان زخود، کز جان به جانم
درین وحشت سرا تا چند پایم؟ ۷
زمانی شادمان و خوش نبودم
از آنم کاندرین وحشت سرایم ۸
مرا از درگه پاکان براندند
به صد خواری، که رند ناسزایم ۹
برون کردندم از کعبه به خواری
درون بتکده کردند جایم ۱۰
درین ره خواستم زد دست و پایی
بریدند، ای دریغا، دست و پایم ۱۱
بماندم در بیابان تحیر
نه ره پیدا کنون، نه رهنمایم ۱۲
امید از هر که هست اکنون بریدم
فتاده بر در لطف خدایم ۱۳
از آن است این همه بیداد بر من
که پیوسته ز یار خود جدایم ۱۴
ز بیداد زمانه وارهم من
عراقی گر کند از کف رهایم ۱۵
که در رندی مغان را پیشوایم ۱
گدای درد نوش می پرستم
حریف پاکباز کم دغایم ۲
ز بند زهد و قرابی برستم
نه مرد زرق و سالوس و ریایم ۳
ردا و طیلسان یکسو نهادم
همه زنار شد بند قبایم ۴
مگر خاکم ز میخانه سرشتند
که هر دم سوی میخانه گرایم؟ ۵
کجایی، ساقیا، جامی به من ده
که یک دم با حریفان خوش برآیم ۶
مرا برهان زخود، کز جان به جانم
درین وحشت سرا تا چند پایم؟ ۷
زمانی شادمان و خوش نبودم
از آنم کاندرین وحشت سرایم ۸
مرا از درگه پاکان براندند
به صد خواری، که رند ناسزایم ۹
برون کردندم از کعبه به خواری
درون بتکده کردند جایم ۱۰
درین ره خواستم زد دست و پایی
بریدند، ای دریغا، دست و پایم ۱۱
بماندم در بیابان تحیر
نه ره پیدا کنون، نه رهنمایم ۱۲
امید از هر که هست اکنون بریدم
فتاده بر در لطف خدایم ۱۳
از آن است این همه بیداد بر من
که پیوسته ز یار خود جدایم ۱۴
ز بیداد زمانه وارهم من
عراقی گر کند از کف رهایم ۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۶ - بر در یار من سحر مست و خراب میروم
گوهر بعدی:غزل ۱۸۸ - ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.