خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از معشوق شکایت دارد که با رفتارش دلها را میآزارد و جانها را به لب میرساند، اما خود بیتفاوت است. شاعر از انتظار کشیدن و رنجهای عشق سخن میگوید و معشوق را به خاطر جذابیتهای فریبندهاش مانند موهای پرپیچوتاب و نگاههای نافذش توصیف میکند.
متن شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و ادبی برای درک کامل دارد.
غزل ۱۴۷ - بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک ۱
هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی
هزار جان به لب آری، ز کس نداری باک ۲
کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟
کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟ ۳
دلم، که خون جگر میخورد ز دست غمت،
در انتظار تو صد زهر خورده بی تریاک ۴
کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم
مکن، که کار من از تو بماند در پیچاک ۵
نه هیچ کیسهبری همچو طرهات طرار
نه هیچ راهزنی همچو غمزهات چالاک ۶
به طره صید کنی صدهزار دل هر دم
به غمزه بیش کشی هر نفس دو صد غمناک ۷
دل عراقی مسکین، که صید لاغر توست
چو می کشیش میفگن، ببند بر فتراک ۸
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک ۱
هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی
هزار جان به لب آری، ز کس نداری باک ۲
کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟
کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟ ۳
دلم، که خون جگر میخورد ز دست غمت،
در انتظار تو صد زهر خورده بی تریاک ۴
کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم
مکن، که کار من از تو بماند در پیچاک ۵
نه هیچ کیسهبری همچو طرهات طرار
نه هیچ راهزنی همچو غمزهات چالاک ۶
به طره صید کنی صدهزار دل هر دم
به غمزه بیش کشی هر نفس دو صد غمناک ۷
دل عراقی مسکین، که صید لاغر توست
چو می کشیش میفگن، ببند بر فتراک ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.