شاعر در این شعر از تجربه خود در میکده میگوید، جایی که با پیر خرابات مواجه میشود. پیر به او توصیه میکند که تسبیح و ظواهر زهد را کنار بگذارد و به شرابنوشی و عشق روی آورد. شاعر بیان میکند که با یاد ساقی و عشق، همه چیز حتی جان و دین فراموش میشود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به آرزوها باید از خواستههای خود بگذرد و به عشق و درد آن تن دهد.
متن شامل مفاهیم عرفانی پیچیده و استفاده از نمادهای شراب و مینوشی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فراموشی دین و جان ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشد.
غزل ۱۴۳ - کردم گذری به میکده دوش
سبحه به کف و سجاده بر دوش ۱
پیری به در آمد از خرابات
کین جا نخرند زرق، مفروش ۲
تسبیح بده، پیاله بستان
خرقه بنه و پلاس درپوش ۳
در صومعه بیهده چه باشی؟
در میکده رو، شراب مینوش ۴
گر یاد کنی جمال ساقی
جان و دل و دین کنی فراموش ۵
ور بینی عکس روش در جام
بیباده شوی خراب و مدهوش ۶
خواهی که بیابی این چنین کام
در ترک مراد خویشتن کوش ۷
چون ترک مراد خویش گیری
گیری همه آرزو در آغوش ۸
گر ساقی عشقاز خم درد
دردی دهدت، مخواه سر جوش ۹
تو کار بدو گذار و خوش باش
گر زهر تو را دهد بکن نوش ۱۰
چون راست نمیشود، عراقی،
این کار به گفت و گوی، خاموش! ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.