متن بالا بیانگر تأملات فلسفی و اخلاقی دربارهی عدالت، زمان، و زندگی است. شاعر از نادانی انسان در مورد عدالت و کینه سخن میگوید و از فلسفه و دین پاسخ روشنی نمییابد. او به گذر سریع زمان و ناپایداری دنیا اشاره میکند و توصیه میکند که انسان باید از زمان حال بهره ببرد و به آینده دل نبندد. همچنین، او از مشکلات مادی مانند کمبود هیزم، گندم و گوسفند شکایت میکند و از چرخش روزگار مینالد.
متن دارای مفاهیم فلسفی و اخلاقی پیچیدهای است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناپایداری دنیا و تأملات دربارهی عدالت ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
بخش ۱۳ - چنین دادخوانیم بر یزدگرد
وگرکینه خوانیم ازین هفت گرد ۱
اگر خود نداند همی کین و داد
مرا فیلسوف ایچ پاسخ نداد ۲
وگر گفت دینی همه بسته گفت
بماند همی پاسخ اندر نهفت ۳
گرهیچ گنجست ای نیک رای
بیار ای و دل را به فردا مپای ۴
که گیتی همی بر تو بر بگذرد
زمانه دم ما همیبشمرد ۵
در خوردنت چیره کن برنهاد
اگر خود بمانی دهد آنک داد ۶
مرا دخل و خرج ار برابر بدی
زمانه مرا چون برادر بدی ۷
تگرگ آمدی امسال برسان مرگ
مرا مگر بهتر بدی از تگرگ ۸
در هیزم و گندم و گوسفند
ببست این برآورده چرخ بلند ۹
میآور که از روزمان بس نماند
چنین تا بود و برکس نماند ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.