خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود میگوید و از ساقی میخواهد که با دادن جرعهای شراب، او را از غم و خودی رها کند. او احساس تنهایی و ناامیدی میکند و آرزو میکند که حتی برای یک لحظه از این دردها رها شود. شاعر به دنبال آرامش و خوشدلی است اما آن را در جهان نمییابد و در نهایت از ساقی میخواهد که همراه او باشد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مفاهیم مرتبط با آن، این متن را برای مخاطبان بزرگسال مناسبتر میکند.
غزل ۳۷ - ساقی، ار جام می، دمادم نیست
ساقی، ار جام می، دمادم نیست
جان فدای تو، دردیی کم نیست ۱
من که در میکده کم از خاکم
جرعهای هم مرا مسلم نیست ۲
جرعهای ده، مرا ز غم برهان
که دلم بیشراب خرم نیست ۳
از خودی خودم خلاصی ده
کز خودم زخم هست مرهم نیست ۴
چون حجاب من است هستی من
گر نباشد، مباش، گو: غم نیست ۵
ز آرزوی دمی دلم خون شد
که شوم یک نفس درین دم نیست ۶
بهر دل درهم و پریشانم
چه کنم؟ کار دل فراهم نیست ۷
خوشدلی در جهان نمییابم
خود خوشی در نهاد عالم نیست ۸
در جهان گر خوشی کم است مرا
خوش از آنم که ناخوشی هم نیست ۹
کشت امید را، که خشک بماند
بهتر از آب چشم من نم نیست ۱۰
ساقیا، یک دمم حریفی کن
کین دمم جز تو هیچ همدم نیست ۱۱
ساغری ده، مرا ز من برهان
که عراقی حریف و محرم نیست ۱۲
جان فدای تو، دردیی کم نیست ۱
من که در میکده کم از خاکم
جرعهای هم مرا مسلم نیست ۲
جرعهای ده، مرا ز غم برهان
که دلم بیشراب خرم نیست ۳
از خودی خودم خلاصی ده
کز خودم زخم هست مرهم نیست ۴
چون حجاب من است هستی من
گر نباشد، مباش، گو: غم نیست ۵
ز آرزوی دمی دلم خون شد
که شوم یک نفس درین دم نیست ۶
بهر دل درهم و پریشانم
چه کنم؟ کار دل فراهم نیست ۷
خوشدلی در جهان نمییابم
خود خوشی در نهاد عالم نیست ۸
در جهان گر خوشی کم است مرا
خوش از آنم که ناخوشی هم نیست ۹
کشت امید را، که خشک بماند
بهتر از آب چشم من نم نیست ۱۰
ساقیا، یک دمم حریفی کن
کین دمم جز تو هیچ همدم نیست ۱۱
ساغری ده، مرا ز من برهان
که عراقی حریف و محرم نیست ۱۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶ - هر دلی کو به عشق مایل نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۸ - عشق سیمرغ است، کورا دام نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.