هوش مصنوعی: این شعر بیانگر غم و اندوه شاعر از دوری معشوق و پریشانی دل اوست. شاعر از درد فراق، ناامیدی و بی‌سامانی زندگی خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به حالش ترحم کند. او همچنین به بی‌وفایی و دشمنی پنهانی معشوق اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، غم و اندوه و ناامیدی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و ممکن است برای آن‌ها مناسب نباشد.

غزل ۱۸ - باز مرا در غمت واقعه جانی است

باز مرا در غمت واقعه جانی است
در دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است ۱

دل که ز جان سیر گشت خون جگر می‌خورد
بر سر خوان غمت باز به مهمانی است ۲

چون دل تنگم نشد شاد به تو یک زمان
باز گذارش به غم، کوبه غم ارزانی است ۳

تا سر زلفین تو کرد پریشان دلم
هیچ نگویی بدو کین چه پریشانی است؟ ۴

از دل من خون چکید بر جگرم نم نماند
تا ز غمت دیده‌ام در گهر افشانی است ۵

آه! که در طالعم باز پراکندگی است
بخت بد آخر بگو کین چه پریشانی است ۶

رفت که بودی مرا کار به سامان، دریغ!
نوبت کارم کنون بی سر و سامانی است ۷

صبح وصالم بماند در پس کوه فراق
روز امیدم چو شب تیره و ظلمانی است ۸

وصل چو تو پادشه کی به گدایی رسد؟
جستن وصلت مرا مایهٔ نادانی است ۹

خیز، دلا، وصل جو، ترک عراقی بگو
دوست مدارش، که او دشمن پنهانی است ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷ - از میکده تا چه شور برخاست؟
گوهر بعدی:غزل ۱۹ - ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.