این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به زیباییهای طبیعت، درد عشق، و بیقراری عاشق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند بلبل، گلستان، و کشتی در طوفان، احساسات عمیق عاشقانه و فلسفی خود را بیان میکند. او همچنین به مفاهیمی مانند عشق بیپایان، بیقراری روح، و ناامیدی از رسیدن به معشوق میپردازد و در پایان، راه حل را در مینوشی و رهایی از قیدوبندهای دنیوی میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب (به عنوان نماد عرفانی) نیاز به توضیح و تفسیر دارد که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
غزل ۸۷۳ - دوش بر طرف چمن گلبانگ میزد بلبلی
میفکند از ناله هر دم در گلستان غلغلی
کانکه زیر گنبد نیلوفری دارد وطن
از گلندامی ندارد چاره و ما از گلی
محمل ما را درین وادی کجا باشد نزول
زانکه در راه محبت کس نیابد منزلی
هیچ بادی بر نمیآید در این طوفان و موج
که افکند از کشتی ما تختهئی بر ساحلی
منکر مستان نباشد هر که باشد هوشیار
زانکه باشد بیجنون هر جا که باشد عاقلی
عالمی کو در خرابات فنا ساغر کشد
پیش ما فاضلتر از صد ساله زهد جاهلی
هیچ دل بر کشتگان ضربت عشقت نسوخت
زانکه زلف دلکشت نگذاشت در عالم دلی
حاصلی در عشق ممکن نیست جز بیحاصلی
چون توان کردن چو ما را نیست زین به حاصلی
خیز خواجو چون ز زهد و توبه کارت مشکلست
باده پیش آور که بی می حل نگردد مشکلی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.