این شعر از خواجوی کرمانی، شاعر فارسیزبان، دعوتی است برای پرواز و فرود آمدن به مکانهای مختلف، از باغها و دلدار گرفته تا حلقههای کفار و درگاه عطار. شاعر از مرغ، باد صبا و دیگر عناصر طبیعت میخواهد تا برای دلهای خسته و عاشقان یاری رسانند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند حلقههای کفار و منصور حلاج دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات تاریخی و عرفانی مانند «انا الحق» منصور حلاج نیاز به پیشزمینهای از ادبیات و عرفان اسلامی دارد که معمولاً در سنین بالاتر آموزش داده میشود.
غزل ۸۲۳ - پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی
ور اهل دلی بر در دلدار فرود آی
ور میطلبی خون دل خستهٔ فرهاد
چون کبک هوا گیر و بکهسار فرود آی
ای باد صبا بهر دل خستهٔ یاران
یاری کن و در بندگی یار فرود آی
در سایهٔ ایوانش اگر راه نیابی
خورشید صفت بر در و دیوار فرود آی
ور پرتو خورشید رخش تاب نیاری
در سایهٔ آن زلف سیه کار فرود آی
چون بر سر آبست ترا منزل مالوف
بر چشمهٔ چشم من خونخوار فرود آی
از کفر سر زلف بتان گر خبرت هست
مؤمنشو و در حلقهٔ کفار فرود آی
از صومعه بیرون شو و از زوایه بگذر
وانگاه بیا بر در خمار فرود آی
خواهی که رسانی بفلک رایت منصور
با سر انا الحق بسر دار فرود آی
ای آنکه طبیب دل پر حسرت مائی
از بهر خدا بر سر بیمار فرود آی
خواجو اگر از بهر دوای دل مجروح
دارو طلبی بر در عطار فرود آی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.