خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از خواجوی کرمانی، شاعر ایرانی، بیانگر احساسات شوریدهحال عاشقانه و دوری از معشوق است. شاعر از زمان نوشیدن شراب، ناکامی در عشق، و بیقراری دل در فراق سخن میگوید و خود را به مرغی تشبیه میکند که در دام افتاده است. او از سرمستی و بیخبری از زمان میگوید و در پایان از خواجو میخواهد که نامش را ننویسد، چرا که عاشق شوریدهحال را نامی نیست.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههایی به مینوشی دارد که مناسب سنین بالاتر است.
غزل ۶۱۳ - برآمد بانگ مرغ و نوبت بام
برآمد بانگ مرغ و نوبت بام
کنون وقت میست و نوبت جام
چو کار پختگان بی باده خامست
بدست پختگان ده باده خام
بهر ایامی این عشرت دهد دست
بگردان باده چون با دست ایام
لبش خواهی بناکامی رضا ده
که کس را بر نیاید زان دهان کام
من شوریده را معذور دارید
که برآتش نشاید کردن آرام
دلم کی در فراق آرام گیرد
بود آرام دل وصل دلارام
منم دور از تو همچون مرغ وحشی
ببوی دانهئی افتاده در دام
ز سرمستی برون از روی و مویت
نه از صبح آگهی دارم نه از شام
قلم در کش چو بینی نام خواجو
که نبود عاشق شوریده را نام
کنون وقت میست و نوبت جام
چو کار پختگان بی باده خامست
بدست پختگان ده باده خام
بهر ایامی این عشرت دهد دست
بگردان باده چون با دست ایام
لبش خواهی بناکامی رضا ده
که کس را بر نیاید زان دهان کام
من شوریده را معذور دارید
که برآتش نشاید کردن آرام
دلم کی در فراق آرام گیرد
بود آرام دل وصل دلارام
منم دور از تو همچون مرغ وحشی
ببوی دانهئی افتاده در دام
ز سرمستی برون از روی و مویت
نه از صبح آگهی دارم نه از شام
قلم در کش چو بینی نام خواجو
که نبود عاشق شوریده را نام
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۱۲ - نوبتی صبح برآمد ببام
گوهر بعدی:غزل ۶۱۴ - آفتابست یا ستارهٔ بام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.