خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و مستی ناشی از معشوق سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر زیبا مانند بادام، سنبل، زلف و ماه، احساسات خود را بیان میکند و از دلشکستگی و فتنههای عشق مینالد.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.
غزل ۵۴۲ - زهی مستی من ز بادام مستش
زهی مستی من ز بادام مستش
شکست دل از سنبل پرشکستش
فرو بسته کارم ز مشکین کمندش
پراکنده حالم ز مرغول شستش
تنم موئی از سنبل لاله پوشش
دلم رمزی از پستهٔ نیست هستش
خمیده قد چنبر از چین جعدش
شکسته دلم بستهٔ زلف پستش
شب تیره دیدم چو رخشنده ماهش
ز می مست و من فتنهٔ چشم مستش
چو شمعی فروزنده شمعی بپیشش
چو گلدستهئی دستهای گل بدستش
قمر بندهٔ مهر تابنده بدرش
حبش هندوی زنگی بت پرستش
چو بنشست گفتم که بنشیند آتش
کنون فتنه برخاستست از نشستش
چو ریحان او دسته میبست خواجو
دل خسته در زلف سرگشته بستش
شکست دل از سنبل پرشکستش
فرو بسته کارم ز مشکین کمندش
پراکنده حالم ز مرغول شستش
تنم موئی از سنبل لاله پوشش
دلم رمزی از پستهٔ نیست هستش
خمیده قد چنبر از چین جعدش
شکسته دلم بستهٔ زلف پستش
شب تیره دیدم چو رخشنده ماهش
ز می مست و من فتنهٔ چشم مستش
چو شمعی فروزنده شمعی بپیشش
چو گلدستهئی دستهای گل بدستش
قمر بندهٔ مهر تابنده بدرش
حبش هندوی زنگی بت پرستش
چو بنشست گفتم که بنشیند آتش
کنون فتنه برخاستست از نشستش
چو ریحان او دسته میبست خواجو
دل خسته در زلف سرگشته بستش
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۱ - یار ما را گر غمی از یار نبود گو مباش
گوهر بعدی:غزل ۵۴۳ - مستم ز دو چشم نیمه مستش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.