خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق و وفاداری بی‌حد شاعر به معشوق است. شاعر با زیبایی هر آنچه را که به معشوق مرتبط نیست، بی‌ارزش می‌داند و تنها عشق به معشوق را مایه‌ی سعادت و آرامش خود می‌شمارد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از صنایع ادبی و زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۴۲۴ - وفات به بود آنرا که در وفای تو نبود

وفات به بود آنرا که در وفای تو نبود
که مبتلا بود آنکس که مبتلای تو نبود

چو خاک می‌شوم آن به که خاکپای تو باشم
که خاک بر سر آنکس که خاک پای تو نبود

اسیر بند شود هر که بندهٔ تو نگردد
جفای خویش کشد هر که آشنای تو نبود

ز دیده دست بشویم اگر نه روی تو بیند
ز سر طمع ببرم گر درو هوای تو نبود

بر آتش افکنم آندل که در غم تو نسوزد
بباد بر دهم آن جان که از برای تو نبود

بجز ثنای تو نبود همیشه ورد زبانم
که حرز بازوی جانم به جز دعای تو نبود

بود بجای منت صد هزار دوست ولیکن
بدوستی که مرا هیچکس بجای تو نبود

دلم وفای تو ورزد چرا که هیچ نیرزد
دلی که بستهٔ گیسوی دلگشای تو نبود

گدای کوی تو بودن ز ملک روی زمین به
که سلطنت نکند هر که او گدای تو نبود

چو سر ز خاک برآرند هرکس بامیدی
امید اهل مودت به جز لقای تو نبود

ترا به چشم تو بینم چرا که دیدهٔ خواجو
سزای دیدن روی طرب فزای تو نبود
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۳ - آندم که نه شمع و نه لگن بود
گوهر بعدی:غزل ۴۲۵ - مشنو که چراغ دل من روی تو نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.