خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شیخی که به اغراق و لاف زدن مشهور بود، در پاسخ به سوالی درباره دلیل، با بیاحترامی برخورد کرد. یکی از مریدانش که فردی سادهلوح بود، به او اعتراض کرد و گفت که نباید از شیخ دلیل خواست و باید به حرفهای او بدون چون و چرا گوش داد. راوی با دیدن این برخورد، سکوت کرد و تسلیم شد، زیرا میترسید که اگر مقاومت کند، آسیب ببیند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم موجود در متن نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل دارند.
حکایت - شیخکی بر فسانه بود وگزاف
شیخکی بر فسانه بود وگزاف
چشم بر هم نهاده میزد لاف ۱
در حدیثی دلیل خواستمش
حرمت و آب رخ بکاستمش ۲
از مریدان او مریدی خر
به غضب گفت: ازین سخن بگذر ۳
او دلیلست ازو دلیل مخواه
شرح گردون ز جبرییل مخواه ۴
هر چه گوید به گوش دل بشنو
ور جدل میکنی به مدرسه رو ۵
چون نظر کردم آن غضب کوشی
تن نهادم به عجز و خاموشی ۶
گر نه تسلیم کردمی در حال
مرغ ریش مرا نهشتی بال ۷
چشم بر هم نهاده میزد لاف ۱
در حدیثی دلیل خواستمش
حرمت و آب رخ بکاستمش ۲
از مریدان او مریدی خر
به غضب گفت: ازین سخن بگذر ۳
او دلیلست ازو دلیل مخواه
شرح گردون ز جبرییل مخواه ۴
هر چه گوید به گوش دل بشنو
ور جدل میکنی به مدرسه رو ۵
چون نظر کردم آن غضب کوشی
تن نهادم به عجز و خاموشی ۶
گر نه تسلیم کردمی در حال
مرغ ریش مرا نهشتی بال ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:در کسب علم و شرف علما
گوهر بعدی:در صفت طلب علم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.