خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و وفاداری به معشوق سخن میگوید. او از خاکساری در برابر معشوق، نیاز به رهایی از بند عشق و ناتوانی در رسیدن به او صحبت میکند. همچنین، شاعر به ناتوانی خود در برابر عشق و وفاداری معشوق اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند خاکساری و نیاز به رهایی از بند عشق نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارد.
غزل ۸۰۶ - سنت آنست که خاک کف پایش باشی
سنت آنست که خاک کف پایش باشی
فرض واجب که به فرمان و برایش باشی ۱
گر نخواهی که به حسرت سر انگشت گزی
در پناه رخ انگشت نمایش باشی ۲
ماه را دیدم و گفتم: تو بگیری جایش
بازگفتم: تو نه آنی که به جایش باشی ۳
گرهی بازکن از بند دو زلفش به نیاز
ای دل، آنروز که در بند گشایش باشی ۴
اوحدی، دست بدار از سخن دوست، که او
به وفا سر ننهد، گر تو خدایش باشی ۵
گر به رنج غم او کوفته گردی صد بار
بوی آن نیست که در صحن سرایش باشی ۶
فرض واجب که به فرمان و برایش باشی ۱
گر نخواهی که به حسرت سر انگشت گزی
در پناه رخ انگشت نمایش باشی ۲
ماه را دیدم و گفتم: تو بگیری جایش
بازگفتم: تو نه آنی که به جایش باشی ۳
گرهی بازکن از بند دو زلفش به نیاز
ای دل، آنروز که در بند گشایش باشی ۴
اوحدی، دست بدار از سخن دوست، که او
به وفا سر ننهد، گر تو خدایش باشی ۵
گر به رنج غم او کوفته گردی صد بار
بوی آن نیست که در صحن سرایش باشی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۰۵ - ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
گوهر بعدی:غزل ۸۰۷ - حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.