خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و وفاداری سخن میگوید و از درد دوری و بیوفایی معشوق شکایت میکند. شاعر به معشوق یادآوری میکند که وعدههای او را به یاد دارد و از او میخواهد که به عشق و وفاداری پایبند باشد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۷۸۳ - ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
احوال خود به زاری گفتیم اگر شنیدی ۱
گفتی که: باز دارم گوشی به جانب تو
ای بیوفا چه داری؟ گفتیم اگر شنیدی ۲
دردی که هست ما را در دوری تو صد پی
با باد نوبهاری گفتیم اگر شنیدی ۳
نه رونق تو ماند،نه سوز دردمندان
تا دیده بر گماری، گفتیم اگر شنیدی ۴
صد روز وعده دادی ما را به وصل، جانا
روزی همی شماری، گفتیم اگر شنیدی ۵
جانیست آن لب تو، یک دم بما سپارش
آیین جان سپاری، گفتیم اگر شنیدی ۶
اصل محبت از ما پرسی که: چیست هر دم؟
مهرست و سازگاری، گفتیم اگر شنیدی ۷
گفتی که: اوحدی را روزی بر خود آرم
گویی ولی نیاری، گفتیم اگر شنیدی ۸
احوال خود به زاری گفتیم اگر شنیدی ۱
گفتی که: باز دارم گوشی به جانب تو
ای بیوفا چه داری؟ گفتیم اگر شنیدی ۲
دردی که هست ما را در دوری تو صد پی
با باد نوبهاری گفتیم اگر شنیدی ۳
نه رونق تو ماند،نه سوز دردمندان
تا دیده بر گماری، گفتیم اگر شنیدی ۴
صد روز وعده دادی ما را به وصل، جانا
روزی همی شماری، گفتیم اگر شنیدی ۵
جانیست آن لب تو، یک دم بما سپارش
آیین جان سپاری، گفتیم اگر شنیدی ۶
اصل محبت از ما پرسی که: چیست هر دم؟
مهرست و سازگاری، گفتیم اگر شنیدی ۷
گفتی که: اوحدی را روزی بر خود آرم
گویی ولی نیاری، گفتیم اگر شنیدی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۸۲ - زهی! زلف و رخت قدری و عیدی
گوهر بعدی:غزل ۷۸۴ - دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.