این متن شعری است که در آن شاعر از خستگی و ناامیدی خود سخن میگوید و از دیگران میخواهد که به جای ملامت، به درد و رنج او توجه کنند. او از عشق و علاقهاش به کسی یاد میکند و از ناتوانی خود در رسیدن به خواستههایش میگوید. شاعر همچنین به بیتوجهی دیگران به نیازهایش اشاره میکند و از این که کسی مانند اوحدی (احتمالاً اشاره به شاعر دیگری) درد و نیاز او را درک نمیکند، اظهار تاسف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۷۸۰ - بر خستهای ملامت چندین چه میپسندی؟
کورا نظر بپوشد شوخی به چشمبندی ۱
ای خواجهٔ فسرده، خوبی دلت نبرده
گر درد ما بنوشی، بر درد ما نخندی ۲
چون پسته لب ببستم از ذکر شکر او
زان شب که نقل کردیم آن پستهای قندی ۳
در دست کوته ما مهر زر ار نبیند
کی سر نهد به مهری؟ سروی بدان بلندی ۴
دیگر بهیچ آبی در بار و بر نیاید
شاخ سکون و صبرم، کز بیخ و بن بکندی ۵
هر کس حکایت خود اندر نبشت، لیکن
چون اوحدی که داند سر نیازمندی؟ ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.