خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از اوحدی مراغه‌ای، بیانگر درد و اندوه شاعر از بی‌وفایی و دوری معشوق است. شاعر از این که معشوق او را نادیده گرفته و دلش را شکسته، گلایه می‌کند. او از غم و اندوهی که معشوق با رفتارش به او تحمیل کرده، سخن می‌گوید و از این که وعده‌های معشوق عملی نشده، اظهار ناراحتی می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و بیان احساسات پیچیده‌ای مانند شکست عشقی و اندوه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه‌های زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۷۳۷ - خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای

خانهٔ صبر مرا باز برانداخته‌ای
تا چه کردم که مرا از نظر انداخته‌ای؟ ۱

هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی
خویش را نیک به جایی دگر انداخته‌ای ۲

عوض آنکه به خون جگرت پروردم
دل من بردی و خون در جگر انداخته‌ای ۳

ناوک غمزه بیندازی و بگریزی تو
تا ندانم که تو بیدادگر انداخته‌ای ۴

گفته بودی که: دلت را به وفا شاد کنم
چون نکردی به چه آوازه در انداخته‌ای؟ ۵

باد را بر سر کوی تو گذر دشوارست
زان همه دل که تو بر یک دگر انداخته‌ای ۶

آن سواری تو، که در غارت دل صد نوبت
رخت جان برده و بارم ز خر انداخته‌ای ۷

ای بسا سوخته دل را! که به پروانهٔ غم
آتش اندر زده چون شمع و سر انداخته‌ای ۸

ز اوحدی دل سر زلف تو ببر دست و کنون
نیست در زلف تو پیدا، مگر انداخته‌ای؟ ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۳۶ - ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
گوهر بعدی:غزل ۷۳۸ - ثوابست پرسیدن خسته‌ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.