این شعر عاشقانه و عارفانه، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف میکند و از درد و رنج عشق سخن میگوید. شاعر از زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق، مانند موهایش، قدش، ابروها و مژگانش، به زیبایی یاد میکند و از عشق و دلبستگی شدید خود به او میگوید. همچنین، شاعر از درد و رنجی که عشق به او تحمیل کرده است، سخن میگوید و از تلاش معشوق برای آزردن دوباره دلش شکایت میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۶۹۵ - روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
خاصه رویت که به روحست و روان پیوسته ۱
زلف از دست بدادیم و ز دل خون بچکید
گویی آن زلف رگی بود به جان پیوسته ۲
آبم از دیده روانست و خیال قد او
همچو سرویست در آن آب روان پیوسته ۳
ابروان همچو کمان داری و مژگان چون تیر
وز پی عربده تیرت به کمان پیوسته ۴
بار دیگر بگزند دل ما میکوشی
ای به رغم دل ما در دگران پیوسته ۵
در شگرفان حرکاتیست که آتش خوانند
در تو آن هست و دو صد فتنه به آن پیوسته ۶
اوحدی نام بر آورد به نیکو سخنی
تا که نام تو شد او را به زبان پیوسته ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.