خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم هجران و دوری از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که با وجود رنجهای فراوان، هنوز عشق و یاد معشوق در دل او زنده است. او از تلخیهای عشق شکایت میکند اما حاضر است هر زهر و تلخی را از معشوق بپذیرد. شاعر همچنین از ناتوانی خود در سفر و حرکت به دلیل اسارت در عشق میگوید و از معشوق میخواهد که او را همراهی کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۸۸ - مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
بر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم ۱
ای سرو، که اسباب جوانی همه داری
با ما به جفا پنجه مینداز، که پیریم ۲
گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟
کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم ۳
از بهر فرستان این قصه بر تو
پیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم ۴
در شهر طبیبیست که داند همه رنجی
او نیز ندانست که: مجروح چه تیریم؟ ۵
با روی تو این سختی پیوند که ما راست
بعد از تو روا باشد، اگر دوست نگیریم ۶
گو: قافله بیرون رو و همراه سفر کن
ما را سفر و عزم نباشد، که اسیریم ۷
هر تلخ، که خواهی تو، بگو، تا بنیوشیم
هر زهر، که داری تو، بده، تا بپذیریم ۸
این نامه پراگنده از آنست که بیتو
چون اوحدی امروز پراگنده ضمیریم ۹
بر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم ۱
ای سرو، که اسباب جوانی همه داری
با ما به جفا پنجه مینداز، که پیریم ۲
گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟
کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم ۳
از بهر فرستان این قصه بر تو
پیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم ۴
در شهر طبیبیست که داند همه رنجی
او نیز ندانست که: مجروح چه تیریم؟ ۵
با روی تو این سختی پیوند که ما راست
بعد از تو روا باشد، اگر دوست نگیریم ۶
گو: قافله بیرون رو و همراه سفر کن
ما را سفر و عزم نباشد، که اسیریم ۷
هر تلخ، که خواهی تو، بگو، تا بنیوشیم
هر زهر، که داری تو، بده، تا بپذیریم ۸
این نامه پراگنده از آنست که بیتو
چون اوحدی امروز پراگنده ضمیریم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۷ - دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۹ - حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.