خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و ستایش معشوق سخن میگوید. او خود را فدای معشوق میکند و از زیبایی و جذابیت او به وجد میآید. شاعر از عقل فرسوده و دیوانگی خود در اثر عشق میگوید و آرزو میکند که دیگران نیز در دام عشق معشوق گرفتار شوند. او اعلام میکند که هر حکمی از معشوق بپذیرد و خدمت او را بر خود واجب میداند.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۵۵۹ - جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم ۱
پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم
چون حدیث پستهٔ تنگ شکر خایت کنم ۲
گر چه شد فرسوده عقل من ز دست زلف تو
آفرین بر دست زلف عقل فرسایت کنم ۳
بر دل و بر دیدهٔ من گر کنی حکم، ای پسر
دیده را مزدور و دل را کارفرمایت کنم ۴
خویش را دیوانه سازم، تا بدین صحبت مگر
خلق را در حلقهٔ زلف سمن سایت کنم ۵
رای رای تست، هر حکمی که میخواهی بکن
چون مرا روی تو باید، خدمت رایت کنم ۶
اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد، من
جان فدای حسن روی عالم آرایت کنم ۷
رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم ۱
پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم
چون حدیث پستهٔ تنگ شکر خایت کنم ۲
گر چه شد فرسوده عقل من ز دست زلف تو
آفرین بر دست زلف عقل فرسایت کنم ۳
بر دل و بر دیدهٔ من گر کنی حکم، ای پسر
دیده را مزدور و دل را کارفرمایت کنم ۴
خویش را دیوانه سازم، تا بدین صحبت مگر
خلق را در حلقهٔ زلف سمن سایت کنم ۵
رای رای تست، هر حکمی که میخواهی بکن
چون مرا روی تو باید، خدمت رایت کنم ۶
اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد، من
جان فدای حسن روی عالم آرایت کنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۸ - بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
گوهر بعدی:غزل ۵۶۰ - آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.