خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و عشق به معشوق سخن میگوید. او از عمری که در غم و فراق گذرانده شکایت دارد و آرزو میکند که بتواند دوباره به وصال معشوق برسد. شاعر از تلخیها و محنتهایی که در این راه متحمل شده میگوید و از معشوق میخواهد که از او دور نشود. او حتی حاضر است عمر خود را بفروشد تا به وصل معشوق برسد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۵۱۰ - عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم
عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم
دستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم ۱
یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرود
یاد تو از خیال و خیال تو از سرم ۲
رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولی
پایم نمیرود که ز پیش تو بگذرم ۳
میبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوح
تا دولت وصال تو گردد میسرم ۴
چون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیست
ای گل، تو این دو هفته مبر سایه از سرم ۵
عمر عزیز و جان گرامی تویی مرا
ای عمر و جان، تو دور چرا باشی از برم؟ ۶
گیتی بسان عمر مرا گو: فرو نورد
گر در بسیط خاک بغیر تو بنگرم ۷
عمری دگر بباید و شلتاق عالمی
تا گنج غارتی چو تو باز آید از درم ۸
شیرینتری ز عمر و من اندر فراق تو
فرهادوار محنت و تلخی همی برم ۹
ای عمر عاریت، مکن از پیش من کنار
تا در کنار خویش چو جانت بپرورم ۱۰
گر اوحدی به سیم سخن عمر میخرد
من عمر میفروشم و وصل تو میخرم ۱۱
دستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم ۱
یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرود
یاد تو از خیال و خیال تو از سرم ۲
رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولی
پایم نمیرود که ز پیش تو بگذرم ۳
میبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوح
تا دولت وصال تو گردد میسرم ۴
چون عمر گل دو هفته وفای تو بیش نیست
ای گل، تو این دو هفته مبر سایه از سرم ۵
عمر عزیز و جان گرامی تویی مرا
ای عمر و جان، تو دور چرا باشی از برم؟ ۶
گیتی بسان عمر مرا گو: فرو نورد
گر در بسیط خاک بغیر تو بنگرم ۷
عمری دگر بباید و شلتاق عالمی
تا گنج غارتی چو تو باز آید از درم ۸
شیرینتری ز عمر و من اندر فراق تو
فرهادوار محنت و تلخی همی برم ۹
ای عمر عاریت، مکن از پیش من کنار
تا در کنار خویش چو جانت بپرورم ۱۰
گر اوحدی به سیم سخن عمر میخرد
من عمر میفروشم و وصل تو میخرم ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۹ - چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرم
گوهر بعدی:غزل ۵۱۱ - همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.