این متن به توصیف یک تجربه روحانی و عرفانی میپردازد که در آن شاعر از سفر روحانی خود به سوی معراج و دیدار با موجودات الهی مانند جبرئیل و روحالقدس سخن میگوید. او از گذر از جهان مادی و رسیدن به مقامات عرفانی و درک حقایق معنوی صحبت میکند. در این سفر، شاعر به درک عمیقی از قرب الهی و بینیازی از مکان و زمان میرسد و از وهم و هوسهای دنیوی رها میشود.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم دینی و عرفانی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۹۲ - معراج ما به روح و روان بود صبح دم
دیدار ما به دیدهٔ جان بود صبح دم ۱
آن دلفروز پرده برانداخت همچو روز
از چشم غیر اگرچه نهان بود صبح دم ۲
چون فکرتم ز انفس و آفاق در گذشت
پرواز من برون ز جهان بود صبحدم ۳
با جبرئیل عقل روانم، که شاد باد،
از رفرف دماغ روان بود صبح دم ۴
جایی رسید فکرم و بگذشت، کندرو
روحالقدس کشیده عنان بود صبح دم ۵
طاوس جانم از هوس منتهای وصل
بر شاخ سدره جلوه کنان بود صبح دم ۶
دریافتم ز قرب مکانی و منزلی
کان جانه منزل و نه مکان بود صبح دم ۷
اندیشها که وهم هراسنده کرده بود
با شوق گفتنم نه چنان بود صبحدم ۸
و آن سودها که نفس هوس پیشه جمع داشت
در کوی عشق جمله زیان بود صبح دم ۹
او خود ثنای خود به خودی گفت: کاوحدی
از وصف حال کند زبان بود صبحدم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.