این متن شامل نصایح اخلاقی و اجتماعی است که بر پایهی مهربانی، عدالت، و خودآگاهی استوار است. شاعر از مسلمانان میخواهد که به فقرا توجه کنند، از مال و مقام غره نشوند، درختان نیکویی بکارند، و به جای دنبال کردن نام دیگران، به خود و اعمال خود توجه کنند. همچنین، او تأکید میکند که نباید دل درماندگان را آزرد، زیرا ممکن است روزی خود نیز در چنین وضعیتی قرار گیرند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق اخلاقی و اجتماعی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند این مفاهیم را درک کرده و در زندگی خود به کار گیرند.
غزل ۴۸۹ - مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم ۱
به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن
ز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم ۲
درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد
برای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم ۳
بگردد حال ازین سامان و این آیین که میبینید
شما هم حالیا بر خود بگردانید، من گفتم ۴
پی نام کسان رفتن به عیب، انصاف چون باشد؟
نخستین نامهٔ خود را فرو خوانید، من گفتم ۵
دل درماندگان خستن خطا باشد، که هم در پی
شما نیز این چنین یک روز درمانید، من گفتم ۶
حدیث اوحدی این بود و تدبیری که میدانست
تمامست این قدر، باقی شما دانید، من گفتم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.