خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و شیدایی خود سخن میگوید و از باد صبا میخواهد که نشانی از معشوق بیاورد. او از تلخی دل و آتش عشق درونش میگوید و از نصیحتهای دیگران خسته شده است. شاعر به عشق خود وفادار است و از دیگران میخواهد که او را در این راه تنها بگذارند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۴۳۷ - بباد صبا گفتم از شوق دوش
بباد صبا گفتم از شوق دوش
که: درکارم، ار میتوانی، بکوش ۱
نشانی از آن نوشدارو بیار
که سودای او بردم از مغز هوش ۲
نه زان گونه تلخست کام دلم
که شیرین توان کردن او را بنوش ۳
رفیقا، مکن پر نصیحت، که من
ندارم دماغ نصیحت نیوش ۴
مرا آتش عشق در اندرون
ز خامی بود گر نیایم به جوش ۵
مکن دورم از باده خوردن، که باز
مرا تازه عهدیست با میفروش ۶
دو چشم من از عشق او چون پرست
لبم گر بخوشد ز غم، گو: بخوش ۷
چو آگه شوی از شب بیدلی
به روزش مرنجان و رازش بپوش ۸
بهل، تا روم بر سر عشق من
چو من رفتم، آنگه ز پی میخروش ۹
به کام بداندیش گشت اوحدی
که بر نیک خواهان نمیکرد گوش ۱۰
که: درکارم، ار میتوانی، بکوش ۱
نشانی از آن نوشدارو بیار
که سودای او بردم از مغز هوش ۲
نه زان گونه تلخست کام دلم
که شیرین توان کردن او را بنوش ۳
رفیقا، مکن پر نصیحت، که من
ندارم دماغ نصیحت نیوش ۴
مرا آتش عشق در اندرون
ز خامی بود گر نیایم به جوش ۵
مکن دورم از باده خوردن، که باز
مرا تازه عهدیست با میفروش ۶
دو چشم من از عشق او چون پرست
لبم گر بخوشد ز غم، گو: بخوش ۷
چو آگه شوی از شب بیدلی
به روزش مرنجان و رازش بپوش ۸
بهل، تا روم بر سر عشق من
چو من رفتم، آنگه ز پی میخروش ۹
به کام بداندیش گشت اوحدی
که بر نیک خواهان نمیکرد گوش ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۶ - امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
گوهر بعدی:غزل ۴۳۸ - پستهٔ آن ماه مروارید گوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.