خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از رنج سفر و دوری از معشوق (لیلی) مینالد و از خاطرات شیرین و لحظات تلخ عشق یاد میکند. او از درد فراق و اشتیاق دیدار معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که روزی دوباره به دیدار او برسد. شعر با توصیهای به نمازگزاری با حضور قلب و یاد معشوق پایان مییابد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهی ادبیات کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۹۸ - ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور ۱
اینست خارها که ازو چیدهایم گل
وین جای خیمها که درو دیدهایم حور ۲
این لحظه آتشست به جایی که بود آب
و امروز ماتمست به جایی که بود سور ۳
آن شب چه شد؟ که بیرخ لیلی نبود حی
و آن روز کو؟ که موقف دیدار بود طور ۴
خون جگر بریخت دل من به یاد دوست
ای چشم اشکبار، چرایی چنین صبور؟ ۵
زین پیش بود نفرتم از دور از زمان
دردم چنان گداخت که هستم ز خود نفور ۶
جز دستبوس دوست نباشد مراد من
روزی که سر ز خاک بر آرم به نفخ صور ۷
ای اوحدی، چو روی کنی در نماز تو
بی روی او مکن، که نمازیست بیحضور ۸
آمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور ۱
اینست خارها که ازو چیدهایم گل
وین جای خیمها که درو دیدهایم حور ۲
این لحظه آتشست به جایی که بود آب
و امروز ماتمست به جایی که بود سور ۳
آن شب چه شد؟ که بیرخ لیلی نبود حی
و آن روز کو؟ که موقف دیدار بود طور ۴
خون جگر بریخت دل من به یاد دوست
ای چشم اشکبار، چرایی چنین صبور؟ ۵
زین پیش بود نفرتم از دور از زمان
دردم چنان گداخت که هستم ز خود نفور ۶
جز دستبوس دوست نباشد مراد من
روزی که سر ز خاک بر آرم به نفخ صور ۷
ای اوحدی، چو روی کنی در نماز تو
بی روی او مکن، که نمازیست بیحضور ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۷ - تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
گوهر بعدی:غزل ۳۹۹ - همه عالم پرست ازین منظور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.