شاعر در این شعر از درد هجران و عشق سخن میگوید و امیدوار است که روزی این درد به شادی تبدیل شود. او از توصیههای دوستانش برای عاقل بودن و انجام کاری میگوید، اما خودش در آشفتگی عشق نمیداند چه کند. شاعر از عشق و انتظار میگوید و ترس از دست دادن فرصتها را بیان میکند. در پایان، او به خودش و دیگران توصیه میکند که برای رسیدن به مقصود تلاش کنند و منتظر نمانند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. مفاهیمی مانند عشق، هجران، انتظار و تلاش برای رسیدن به هدف، بیشتر مناسب نوجوانان و بزرگسالان است که توانایی درک و تجربه این احساسات را دارند.
غزل ۳۶۰ - برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
ولی امید میدارم که روزی گل به بار آید ۱
رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن
خود از آشفتهای چون من نمیدانم چه کار آید؟ ۲
ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن
بدین قوت نپندارم که زخمی بر شکار آید ۳
ز سودای کنار او کنارم شد چو دریایی
نه دریایی که رخت من ز موجش با کنار آید ۴
گر او صدبار بر خاطر پسندد، راضیم لیکن
بدان خاطر نمیباید پسندیدن که بار آید ۵
همه شب ز انتظار او دو چشمم باز و میترسم
که خوابم گیرد آن ساعت که دولت در گذار آید ۶
بکوش ای اوحدی یک چند، اگر مقصود میجویی
کسی کش پای رفتن هست ننشیند که یار آید ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.