خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر از شرمساری گل در برابر زیبایی معشوق، بیقراری دل، و اشکهایی که بر روی صورت نقش بستهاند، سخن میگوید. همچنین، او از عشق و غم خود و از دست دادن عقل در برابر این احساسات صحبت میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۳ - گل ز روی او شرمسار شد
گل ز روی او شرمسار شد
دل چو موی او بیقرار شد ۱
ماه بر زمینش نهاده رخ
چون بر اسب خوبی سوار شد ۲
وانکه دید روی نگار من
ز اشک دیده رویش نگار شد ۳
سر به خاک پایش در افکنم
چون که دست عقلم ز کار شد ۴
می که نوشیدم، آتشی بر زد
غم که پوشیدم، آشکار شد ۵
همرهان من، گو: سفر کنید
کاوحدی به دامی شکار شد ۶
دل چو موی او بیقرار شد ۱
ماه بر زمینش نهاده رخ
چون بر اسب خوبی سوار شد ۲
وانکه دید روی نگار من
ز اشک دیده رویش نگار شد ۳
سر به خاک پایش در افکنم
چون که دست عقلم ز کار شد ۴
می که نوشیدم، آتشی بر زد
غم که پوشیدم، آشکار شد ۵
همرهان من، گو: سفر کنید
کاوحدی به دامی شکار شد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۲ - حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
گوهر بعدی:غزل ۲۵۴ - خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.