خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن درباره ماهیت عشق و جنون ناشی از آن است. شاعر بیان میکند که عشق فراتر از خرد است و با درد و رنج همراه است. او از نگاه دیگران به عشق به عنوان بدبختی انتقاد میکند و تأکید میکند که عشق نیازمند فداکاری و تحمل رنج است. همچنین، شاعر اشاره میکند که عشق باعث بیقراری دل میشود و نصیحتها در آن تأثیری ندارند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج عشق ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۴۱ - سر عشق از خرد برون باشد
سر عشق از خرد برون باشد
عشق را پیشرو جنون باشد ۱
چند گویی که: عشق بدبختیست؟
پس تو پنداشتی که چون باشد؟ ۲
گر تو بر خوان عشق خواهی بود
خورشت خاک و باده خون باشد ۳
رقت چشم آرزومندان
اثر حرقت درون باشد ۴
به نصیحت قرار کی گیرد؟
دل، که از عشق بیسکون باشد ۵
کی به شاخ غمش رسد دستی؟
که نه در زیر این ستون باشد ۶
اوحدی، گر تو صد زبان داری
عاشق بیدرم زبون باشد ۷
عشق را پیشرو جنون باشد ۱
چند گویی که: عشق بدبختیست؟
پس تو پنداشتی که چون باشد؟ ۲
گر تو بر خوان عشق خواهی بود
خورشت خاک و باده خون باشد ۳
رقت چشم آرزومندان
اثر حرقت درون باشد ۴
به نصیحت قرار کی گیرد؟
دل، که از عشق بیسکون باشد ۵
کی به شاخ غمش رسد دستی؟
که نه در زیر این ستون باشد ۶
اوحدی، گر تو صد زبان داری
عاشق بیدرم زبون باشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۰ - رنگینتر از رخ تو گل در چمن نباشد
گوهر بعدی:غزل ۲۴۲ - بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.