خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و علاقه خود به معشوق سخن میگوید و از نبود توجه و محبت معشوق شکایت میکند. شاعر بیان میکند که با وجود زیبایی و ثروت معشوق، بدون حضور و توجه او، همه اینها بیارزش است. او از غم و اندوه خود میگوید و آرزو میکند که معشوق به او توجه کند، حتی اگر نامش را به زبان نیاورد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و بیان شاعرانه ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۳۶ - اگر گوش بر دشمنانت نباشد
اگر گوش بر دشمنانت نباشد
لب من دمی بیدهانت نباشد ۱
ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن
چه سودست ازینها؟ چو آنت نباشد ۲
نشینی تو با هر کسی وز کسی من
چو پرسم نشانی، نشانت نباشد ۳
چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟
چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟ ۴
نجویم طریقی، نپویم به راهی
که آمد شد کاروانت نباشد ۵
سری را، که پیوسته بر دوش دارم
نخواهم که بر آستانت نباشد ۶
لب خود بنه بر لب من، که سهلست
اگر نام من بر زبانت نباشد ۷
من از غصه صد پی دل خویشتن را
بسوزم، که از بهر جانت نباشد ۸
اگر اوحدی را ز وصل رخ خود
بسودی رسانی، زیانت نباشد ۹
لب من دمی بیدهانت نباشد ۱
ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن
چه سودست ازینها؟ چو آنت نباشد ۲
نشینی تو با هر کسی وز کسی من
چو پرسم نشانی، نشانت نباشد ۳
چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟
چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟ ۴
نجویم طریقی، نپویم به راهی
که آمد شد کاروانت نباشد ۵
سری را، که پیوسته بر دوش دارم
نخواهم که بر آستانت نباشد ۶
لب خود بنه بر لب من، که سهلست
اگر نام من بر زبانت نباشد ۷
من از غصه صد پی دل خویشتن را
بسوزم، که از بهر جانت نباشد ۸
اگر اوحدی را ز وصل رخ خود
بسودی رسانی، زیانت نباشد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۵ - معشوقه پی وفا نباشد
گوهر بعدی:غزل ۲۳۷ - هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.