این متن یک نصیحت اخلاقی و عرفانی است که در آن شاعر به مخاطب هشدار میدهد که در مسیر زندگی با دشمنان و خطرات مختلف روبرو خواهد شد و باید با آگاهی و دوری از غرور و خودنمایی، راه درست را انتخاب کند. همچنین تأکید میکند که برای حل مشکلات باید از افراد دانا کمک گرفت و از راهنمایی نابینایان دوری کرد. در نهایت، شاعر به مخاطب یادآوری میکند که راه توحید و حقیقت، راهی است که باید با آرامش و دور از غوغا پیموده شود.
این متن حاوی مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دوری از غرور و خودنمایی و انتخاب راه درست، برای نوجوانان و جوانان در سنین بالاتر قابل درک و کاربردیتر است.
غزل ۱۶۳ - گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
ور ضرورت میروی با ما نباید رفتنت ۱
دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان
گرنه تیری، ای پسر، تنها نباید رفتنت ۲
راه پر چاهست و شب بیگاه و صحرا بیپناه
بیدلیلی پر دل دانا نباید رفتنت ۳
مشکل خود را ز رای خردهدانی بازپرس
راه جویی، پیش نابینا نباید رفتنت ۴
زین من و او دور شو، گز ز آن مایی کین طریق
راه توحیدست، با غوغا نباید رفتنت ۵
خود نمایی پیش ما عین ریا باشد، تو نیز
گر مرایی نیستی، پیدا نباید رفتنت ۶
اوحدی، چون جای خود زین پرده بیرون ساختی
گر برآید فتنهای، از جا نباید رفتنت ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.