خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و علاقه شدید خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که بدون حضور معشوق، زندگی برایش معنایی ندارد و هیچ چیز دیگری نمیتواند جای او را بگیرد. شاعر همچنین تأکید میکند که عشق واقعی بیقید و شرط است و وفاداری در عشق امری دشوار است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم عرفانی دارد که معمولاً با افزایش سن و تجربه حاصل میشود.
غزل ۱۴۴ - تا بر دوست بار نتوان یافت
تا بر دوست بار نتوان یافت
دل بر ما قرار نتوان یافت ۱
تا نیاید نگار ما در کار
کار ما چون نگار نتوان یافت ۲
بیدهان و لب چو شکر او
عاشقان را شکار نتوان یافت ۳
گر بپرسیدنم نهد گامی
جز دل و جان نثار نتوان یافت ۴
به جز اندر دهان و جز لب او
زندگانی دوبار نتوان یافت ۵
در جهان از شمار شوخی او
تا به روز شمار نتوان یافت ۶
بر وفا دل منه، که خوبان را
به وفا استوار نتوان یافت ۷
اوحدی، کار عشق کن، که به نقد
به ازین هیچ کار نتوان یافت ۸
پایدار، ار بگیردت غم عشق
عشق بیگیر ودار نتوان یافت ۹
دل بر ما قرار نتوان یافت ۱
تا نیاید نگار ما در کار
کار ما چون نگار نتوان یافت ۲
بیدهان و لب چو شکر او
عاشقان را شکار نتوان یافت ۳
گر بپرسیدنم نهد گامی
جز دل و جان نثار نتوان یافت ۴
به جز اندر دهان و جز لب او
زندگانی دوبار نتوان یافت ۵
در جهان از شمار شوخی او
تا به روز شمار نتوان یافت ۶
بر وفا دل منه، که خوبان را
به وفا استوار نتوان یافت ۷
اوحدی، کار عشق کن، که به نقد
به ازین هیچ کار نتوان یافت ۸
پایدار، ار بگیردت غم عشق
عشق بیگیر ودار نتوان یافت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۳ - در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
گوهر بعدی:غزل ۱۴۵ - آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.