خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او از درد دوری و رنج عشق شکایت میکند و به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند. همچنین، شاعر از بیتوجهی معشوق و گذر زمان و از دست رفتن فرصتها ابراز ناراحتی میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۳۹ - نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
که: آب دیدهٔ نظارگان ز سر بگذشت ۱
ز من چو زان رخ همچون قمر نشان پرسید
رسید بر فلکم آه و از قمر بگذشت ۲
تو بخت بین که: نخفتم شبی جزین ساعت
که خفته بودم و دولت ز پیش در بگذشت ۳
کدام پرده بماند درست و پوشیده؟
بدین طریق که آن ترک پرده در بگذشت ۴
دگر به پند پدر گوش برنکرد کسی
که از مقابل او روی آن پسر بگذشت ۵
مسافری، که به شهر آمد و بدید او را
ندیدهایم کز آن آستان در بگذشت ۶
چو دید آن سر زلف دراز در کمرش
سرشک دیدهٔ خونریزم از کمر بگذشت ۷
ز من بپرس گزند جراحت دل ریش
که چند نوبتم این ناوک از جگر بگذشت ۸
چو اوحدی نشدش دل به هیچ نوع درست
هر آن شکسته که این تیرش از سپر بگذشت ۹
که: آب دیدهٔ نظارگان ز سر بگذشت ۱
ز من چو زان رخ همچون قمر نشان پرسید
رسید بر فلکم آه و از قمر بگذشت ۲
تو بخت بین که: نخفتم شبی جزین ساعت
که خفته بودم و دولت ز پیش در بگذشت ۳
کدام پرده بماند درست و پوشیده؟
بدین طریق که آن ترک پرده در بگذشت ۴
دگر به پند پدر گوش برنکرد کسی
که از مقابل او روی آن پسر بگذشت ۵
مسافری، که به شهر آمد و بدید او را
ندیدهایم کز آن آستان در بگذشت ۶
چو دید آن سر زلف دراز در کمرش
سرشک دیدهٔ خونریزم از کمر بگذشت ۷
ز من بپرس گزند جراحت دل ریش
که چند نوبتم این ناوک از جگر بگذشت ۸
چو اوحدی نشدش دل به هیچ نوع درست
هر آن شکسته که این تیرش از سپر بگذشت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۸ - مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
گوهر بعدی:غزل ۱۴۰ - تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.