این متن بیانگر ناراحتی و شکایت از بیعدالتی و آزارهایی است که بر شاعر رفته است. شاعر از این که دیگران به فریادش نرسیدهاند و او را درک نکردهاند، گلایه میکند. همچنین، او از این که کسی متاعی که او عرضه کرده را نمیخرد، اظهار ناراحتی میکند و از بیخوابی و رنج خود میگوید. در نهایت، شاعر از اوحدی میخواهد که نمک بر جگرش نریزد، زیرا او نیز مانند شاعر در حال انجام کارهای شوریده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق و احساساتی مانند ناراحتی، بیعدالتی و رنج است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۳۹ - چو آشفته دیدی که شد کار ما
نگشتی دگر گرد بازار ما ۱
میزار ما را، که کار خطاست
دلیری نمودن به آزار ما ۲
به فریاد ما گر چنین میرسی
به گردون رسد نالهٔ زار ما ۳
دل ما ننالیدی از چشم تو
اگر جور کردی به مقدار ما ۴
به جز ما نخواهد خریدن کسی
متاعی که بستی تو در بار ما ۵
چه خسبی؟ که شبهای تاریک خواب
نیامد درین چشم بیدار ما ۶
مریز اوحدی را نمک بر جگر
که شوریده او میکند کار ما ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.