خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از دردها و غمهای عشق و جدایی سخن میگوید. او بیان میکند که زخمهای عشق مرهمی ندارند و دلهایی که عشق را درک نمیکنند، این غمها را نمیفهمند. شاعر همچنین به نبود وفا و خوبی در کنار هم اشاره میکند و از گریههای بیپایان خود به دلیل دوری معشوق میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای نوجوانان کمسنتر دشوار باشد.
غزل ۲۸ - زخمی، که بر دل آید، مرهم نباشد او را
زخمی، که بر دل آید، مرهم نباشد او را
خامی که دل ندارد این غم نباشد او را ۱
گفتی که: دل بدوده، من جان همی فرستم
زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را ۲
عیسی مریم از تو گر باز گردد این دم
این مرده زنده کردن دردم نباشد او را ۳
گویند: ازو طلب دار آیین مهربانی
نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را ۴
از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم
زیرا وفا و خوبی باهم نباشد او را ۵
از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی
او گر چه بربگرید، این نم نباشد او را ۶
این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او
گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را ۷
خامی که دل ندارد این غم نباشد او را ۱
گفتی که: دل بدوده، من جان همی فرستم
زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را ۲
عیسی مریم از تو گر باز گردد این دم
این مرده زنده کردن دردم نباشد او را ۳
گویند: ازو طلب دار آیین مهربانی
نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را ۴
از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم
زیرا وفا و خوبی باهم نباشد او را ۵
از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی
او گر چه بربگرید، این نم نباشد او را ۶
این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او
گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷ - آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
گوهر بعدی:غزل ۲۹ - آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
نظرها و حاشیه ها
۱
بسیار شعر زیبایی ست ، لذت بردم ، پیشنهاد میشه به علاقه مند آن شعر و حتی حفظ نمودنش ارزشمندتره