خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این متن از عشق و مستی و رهایی از قید و بندهای دنیوی سخن می‌گوید. او خود را در خرابات (محل عیاشی و می‌نوشی) گم کرده و از یار خراباتی خود می‌خواهد که او را نجات دهد. شاعر از زهد و پندهای بی‌فایده دوری می‌جوید و ترجیح می‌دهد در عشق و مستی غرق شود، حتی اگر این کار به ضرر او تمام شود.

متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مستی و رهایی از قید و بندهای دنیوی نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۱ - به خرابات گرو شد سر و دستار مرا

به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا ۱

به فغانند مغان از من و از زاری من
شاید از پیر مغان هم ندهد بار مرا ۲

ساخت اندر دل ما یار خراباتی جای
ز خرابات به جایی مبر، ای یار، مرا ۳

اندر آمد شب و تا صومعه، زین جا که منم
راه دورست، درین میکده بگذار مرا ۴

مستم از عشق و خراب از می و بیهوش از دوست
دستگیری کن و امروز نگه دار مرا ۵

رندیی کان سبب کم زنی من باشد
به ز زهدی که شود موجب پندار مرا ۶

جای من دور کن از حلقهٔ این مدعیان
که بدیشان نتوان دوخت به مسمار مرا ۷

برتن از عشق چو پر فایده بندی دارم
پند بی‌فایده در دل نکند کار مرا ۸

گر از این کار زیانم برسد، باکی نیست
اوحدی، سود ندارد، مکن انکار مرا ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۰ - گر وصل آن نگار میسر شود مرا
گوهر بعدی:غزل ۲۲ - چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.