این متن شعری است که در ستایش یک پادشاه یا شخصیت قدرتمند سروده شده است. شاعر از قدرت، عدالت، و بخشندگی این شخصیت تمجید میکند و تأثیر مثبت او بر جهان و مردم را توصیف مینماید. همچنین، شاعر از مشکلات و رنجهای خود سخن میگوید و بیان میکند که چگونه حضور این شخصیت قدرتمند باعث نجات و بهبود حال او شده است.
این متن به دلیل استفاده از زبان و مفاهیم پیچیدهی شعری و نیاز به درک عمیق از ادبیات کلاسیک فارسی، برای مخاطبان با سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند رنج و نجات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح ملک معظم پیروزشاه
مشتری طلعت و مریخ نبرد ۱
آسمان مثل تو نادیده به خواب
مجلس و معرکه را مردم و مرد ۲
بر جهان ای ز جهان جاه تو بیش
همتت سایه از آن سان گسترد ۳
که در آن سایه کنون مادر شاخ
همه بیخار همی زاید ورد ۴
با رهت کان نه به اندازهٔ ماست
با هوای تو کز او نیست گزرد ۵
بر توان آمدن از دریا خشک
بر توان خاستن از دوزخ سرد ۶
باست ار سوی معادن نگرد
لعل را روی چو زر گردد زرد ۷
مسرع حکم تو صد بار فزون
چرخ را گفته بود کز ره برد ۸
گرنه از عشق نگینت بودی
زانگبین موم کجا گشتی فرد ۹
ای به جایی که کشد خاک درت
دامن اندر فلک باد نورد ۱۰
مدتی بود که میکرد خراب
کشور شخص مرا والی درد ۱۱
من محنت زده در ششدر عجز
بیبرون شو شده چون مهرهٔ نرد ۱۲
تا یکی روز که در بردن جان
تن بیزور مرا میآزرد ۱۳
وارد حضرت عالی برسید
چون درآمد ز درم بردابرد ۱۴
ناسگالیده از آن سان بگریخت
که تو هم نرسیدیش به گرد ۱۵
بنده را پرسش جانپرور تو
شربتی داد که چون بنده بخورد ۱۶
جان نو داد تنش را حالی
وان به غارت شده را باز آورد ۱۷
پس از این در کنف خدمت تو
زندگانی بدو جان خواهد کرد ۱۸
تا که بر گرد زمین میگردد
کرهٔ گنبد دولابی گرد ۱۹
در جهان داری و ملکت بخشی
چو سکندر همه آفاق بگرد ۲۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.