خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و اندوهی که همواره با اوست سخن میگوید و بیان میکند که با وجود تلاشهای گوناگون، تقدیرش تغییر نمیکند. او از عشق و وفاداری به معشوق سخن میگوید، اما در نهایت ناامید و سرگردان باقی میماند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق، تقدیر و ناامیدی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. این مفاهیم برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و تأملبرانگیز است.
غزل ۳۰۰ - یک زمان از غم نیاسایم همی
یک زمان از غم نیاسایم همی
تا که هستم باده پیمایم همی ۱
میکنم تدبیر گوناگون ولیک
بستهٔ تقدیر نگشایم همی ۲
چند باشم دروفای دلبران
چون دمی زیشان نیاسایم همی ۳
جان و دل را در هوای مهوشان
جز غم و تیمار نفزایم همی ۴
میروم هرجا و میجویم مراد
عاقبت نومید باز آیم همی ۵
تا که هستم باده پیمایم همی ۱
میکنم تدبیر گوناگون ولیک
بستهٔ تقدیر نگشایم همی ۲
چند باشم دروفای دلبران
چون دمی زیشان نیاسایم همی ۳
جان و دل را در هوای مهوشان
جز غم و تیمار نفزایم همی ۴
میروم هرجا و میجویم مراد
عاقبت نومید باز آیم همی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۹ - گر من اندر عشق جز درد یاری دارمی
گوهر بعدی:غزل ۳۰۱ - بختی نه بس مساعد یاری چنان که دانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.