شاعر در این متن از رفتار ناعادلانه و ناپسند معشوق خود شکایت میکند و بیان میکند که با وجود این رفتارها، همچنان به او عشق میورزد و حتی حاضر است رنج بیشتری را تحمل کند. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و با یک بوسه یا لبخند، دردهایش را تسکین دهد. شاعر همچنین اشاره میکند که حاضر است هر چیزی را برای وصلت با معشوق بپردازد.
این متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تحمل رنج و شکایت از رفتار معشوق نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
غزل ۲۹۱ - با من اندر گرفتهای کاری
کان به عمری کند ستمکاری ۱
راستی زشت میکنی با من
روی نیکو چنین کند آری ۲
بعد از این هم بکش روا دارم
هیچ ممکن شود که یکباری ۳
روزگارم گلی شکفت از تو
که به عمری چنان نهد خاری ۴
گویمت بوسهای مرا گویی
گفتهاند این حدیث بسیاری ۵
لیکن ار عشوه بایدت بدهم
نبود یاد کرد خرواری ۶
بوسه در کار تو کنم چه شود
گر برآری به خندهای کاری ۷
چون رخانم سیاه خواهی کرد
سر دندان سپید کن باری ۸
جان به دلال وصل تو دادم
گفتم این را بود خریداری ۹
گفتم ار رایگانکم ندهی
بخرندت به تیز بازاری ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.