خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به توصیف عشق و رنجهای آن میپردازد. عاشقی به معنای پذیرفتن دردها و سختیها، تسلیم شدن در برابر بلاها و وفاداری بیقید و شرط به معشوق است. عاشق حتی در برابر جفاها و مشکلات، همچنان وفادار میماند و همه چیز را به خاطر عشق تحمل میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند رنج و وفاداری در عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۲۴۰ - عاشقی چیست مبتلا بودن
عاشقی چیست مبتلا بودن
با غم و محنت آشنا بودن ۱
سپر خنجر بلا گشتن
هدف ناوک قضا بودن ۲
بند معشوق چون به بستت پای
از همه بندها جدا بودن ۳
زیر بار بلای او همه عمر
چون سر زلف او دوتا بودن ۴
آفتاب رخش چو رخ بنمود
پیش او ذرهٔ هوا بودن ۵
به همه محنتی رضا دادن
وز همه دولتی جدا بودن ۶
گر لگدکوب صد جفا باشی
همچنان بر سر وفا بودن ۷
عشق اگر استخوانت آس کند
سنگ زیرین آسیا بودن ۸
با غم و محنت آشنا بودن ۱
سپر خنجر بلا گشتن
هدف ناوک قضا بودن ۲
بند معشوق چون به بستت پای
از همه بندها جدا بودن ۳
زیر بار بلای او همه عمر
چون سر زلف او دوتا بودن ۴
آفتاب رخش چو رخ بنمود
پیش او ذرهٔ هوا بودن ۵
به همه محنتی رضا دادن
وز همه دولتی جدا بودن ۶
گر لگدکوب صد جفا باشی
همچنان بر سر وفا بودن ۷
عشق اگر استخوانت آس کند
سنگ زیرین آسیا بودن ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۹ - عشق بر من سر نخواهد آمدن
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱ - هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.