خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به بیان عشق و تمنای وصال معشوق میپردازد. او از ناتوانی خود در بیان کامل احساساتش و دسترسی به معشوق سخن میگوید و از سحر و جمال معشوق به عنوان منبع الهام شعر خود یاد میکند. شاعر همچنین به تأثیر چشمهای معشوق و جادوی آن اشاره میکند و بیان میکند که شعرش به کمال رسیده است زیرا وصف جمال معشوق را به کمال انجام داده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۲۲۴ - من که باشم که تمنای وصال تو کنم
من که باشم که تمنای وصال تو کنم
یا کیم تا که حدیث لب و خال تو کنم ۱
کس به درگاه خیال تو نمییابد راه
من چه بیهوده تمنای وصال تو کنم ۲
گلهٔ عشق تو در پیش تو نتوانم کرد
ساکتم تا که شبی پیش خیال تو کنم ۳
از سر مردمیی گر تو کلاهی نهیم
مردم چشم و سرم طرف دوال تو کنم ۴
ور به چشم تو درآید سخنم تا بزیم
در غزلها صفت چشم غزال تو کنم ۵
شعر من سحر شد و شد به کمال از پی آن
که همی وصف جمالت به کمال تو کنم ۶
چشم تو سحر حلالست و حرامست مرا
شاعری هرچه نه بر سحر حلال تو کنم ۷
یا کیم تا که حدیث لب و خال تو کنم ۱
کس به درگاه خیال تو نمییابد راه
من چه بیهوده تمنای وصال تو کنم ۲
گلهٔ عشق تو در پیش تو نتوانم کرد
ساکتم تا که شبی پیش خیال تو کنم ۳
از سر مردمیی گر تو کلاهی نهیم
مردم چشم و سرم طرف دوال تو کنم ۴
ور به چشم تو درآید سخنم تا بزیم
در غزلها صفت چشم غزال تو کنم ۵
شعر من سحر شد و شد به کمال از پی آن
که همی وصف جمالت به کمال تو کنم ۶
چشم تو سحر حلالست و حرامست مرا
شاعری هرچه نه بر سحر حلال تو کنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۳ - بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
گوهر بعدی:غزل ۲۲۵ - باز چون در خورد همت میکنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.