خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از آرزوی دیدار معشوق و رنج هجران میگوید. او از درد دل با معشوق و ناتوانی در تحمل دوری سخن میگوید و امیدوار است روزی به وصال برسد. در عین حال، اظهار میکند که اگر این آرزو برآورده نشود، دیگر تاب ماندن نخواهد داشت.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۱۶ - ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم ۱
دانی چگونه باشم در محنتی چنینم
زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم ۲
با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی
کان خوشدلی کجا شد دل گفت میندانم ۳
آری گرت بیابم روزی به کام یابم
ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم ۴
گهگه به آب دیده خرسند کردمی دل
کار آنچنان شد اکنون آن هم نمیتوانم ۵
من این همه ندانم دانم که میبرآید
جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم ۶
کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم ۱
دانی چگونه باشم در محنتی چنینم
زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم ۲
با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی
کان خوشدلی کجا شد دل گفت میندانم ۳
آری گرت بیابم روزی به کام یابم
ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم ۴
گهگه به آب دیده خرسند کردمی دل
کار آنچنان شد اکنون آن هم نمیتوانم ۵
من این همه ندانم دانم که میبرآید
جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۵ - نو به نو هر روز باری میکشم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۷ - ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.