خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و هجران سخن میگوید. او از نبود همنفسی و تنها ماندن در راه عشق شکایت دارد و از این که به وصال معشوق نرسیده، اظهار ناراحتی میکند. شاعر با دل خود گفتوگو میکند و از هجران به عنوان تجربهای رایگان یاد میکند. در نهایت، او از این که پای بر جای نیست و همنفسی ندارد، ابراز تأسف میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. مفاهیمی مانند عشق، هجران، و تنهایی برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درکتر است و ممکن است برای کودکان یا نوجوانان کمسنوسال چالشبرانگیز باشد.
غزل ۲۱۳ - پای بر جای نیست همنفسم
پای بر جای نیست همنفسم
چه کنم اوست دستگیر و کسم ۱
در پی گرد کاروان غمش
از رسیلان نالهٔ جرسم ۲
بر سر کوی او شبی گذرم
که حمایت کند سگ و عسسم ۳
محرم پستهٔ لبت نشدم
تا نگفتم طفیلی و مگسم ۴
گفتمش دل وصال میطلبد
راستی من هم اندرین هوسم ۵
گفت با دل بگو که حالی نیست
ماحضر جز به هجر دست رسم ۶
دل مرا گفت هم به از هیچت
رایگان هجر یافتم نه بسم ۷
گویدم انوری در این پیوند
پای در پیش و پای بازپسم ۸
گویم اینک از اینت میگویم
پای بر جای نیست همنفسم ۹
چه کنم اوست دستگیر و کسم ۱
در پی گرد کاروان غمش
از رسیلان نالهٔ جرسم ۲
بر سر کوی او شبی گذرم
که حمایت کند سگ و عسسم ۳
محرم پستهٔ لبت نشدم
تا نگفتم طفیلی و مگسم ۴
گفتمش دل وصال میطلبد
راستی من هم اندرین هوسم ۵
گفت با دل بگو که حالی نیست
ماحضر جز به هجر دست رسم ۶
دل مرا گفت هم به از هیچت
رایگان هجر یافتم نه بسم ۷
گویدم انوری در این پیوند
پای در پیش و پای بازپسم ۸
گویم اینک از اینت میگویم
پای بر جای نیست همنفسم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۲ - دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم
گوهر بعدی:غزل ۲۱۴ - کار جهان نگر که جفای که میکشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.