خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و غمهای ناشی از آن سخن میگوید. او بیان میکند که عشق به معشوق، دل و جانش را ربوده و غمهای بسیاری را برایش به ارمغان آورده است. با این حال، او همچنان به عشق و رسم و آیین معشوق پایبند است و غمهایش را با دیدگانش تحمل میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۹۹ - تا به کوی تو رهگذر دارم
تا به کوی تو رهگذر دارم
کس نداند که من چه سر دارم ۱
دل ربودی و قصد جان کردی
رسم و آیین تو ز بر دارم ۲
داستانی ز غصهٔ همه سال
قصهٔ عمر جان شکر دارم ۳
جز غم عاشقی ز بی سیمی
صد هزاران غم دگر دارم ۴
عهد و پیمان شکستهای بر هم
سر برآوردهای خبر دارم ۵
هر غمی کز تو باشدم حقا
ای دو دیده به دیده بردارم ۶
کس نداند که من چه سر دارم ۱
دل ربودی و قصد جان کردی
رسم و آیین تو ز بر دارم ۲
داستانی ز غصهٔ همه سال
قصهٔ عمر جان شکر دارم ۳
جز غم عاشقی ز بی سیمی
صد هزاران غم دگر دارم ۴
عهد و پیمان شکستهای بر هم
سر برآوردهای خبر دارم ۵
هر غمی کز تو باشدم حقا
ای دو دیده به دیده بردارم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۸ - بیا که با سر زلف تو کارها دارم
گوهر بعدی:غزل ۲۰۰ - درد دل هر زمان فزون دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.